شمارش معکوس برای پایان انتظار ...(✿◠‿◠)
واااااااااااااااای خدایاااااااااا باورم نمیشه ...
یعنی داره انتظارم تموم میشه؟ یعنی دخترم دو روز دیگه تو بغلمه؟
نازش میکنم بوسش میکنم ازش بو میکشم صدای گریه هاش دلمو میبره وغش و ضعف میکنم برای خنده هاش ........
واه ی که چقدر قشنگه اون لحظه ها...
چقدر شیرینه دردهایی رو که با امید لمس کردنش تحمل میکنم چقدر لذت بخشه وقتی که تلاش خواهم کرد برای اینکه بهش شیر بدم ...
وقتی بهش فکر میکنم میخوام پرواز کنم ... صبرم سر اومده تحمل این یکی دو روز خیلی سخته اما شورانگیز و پروانه ای...
بابایی از من بیشتر هیجان داره, وای که نمیدونی چه کارا که نمیکنه .میره بیرون و میاد یه سر به اتاقت میزنه یه نفس عمیـــــــــــــــــــق میکشه و برمیگرده هر چی که بگی تهیه کرده و منتظرته نفـــــــــــس بابــــــــااا
دیر نوشت اندر ادامه ی جریانات 


خاله مرضیه جون برای تولد محمد طه جون یواشکی و قاچاقی از راه اصفهان رفته بود خرم آباداما برای اینکه از دست من جون سالم به در ببره
برگشتنی اومدن اینجا و یه روز و نصفی موندن
اما تو این وقت کم اتاقت رو برات تزیین کردو ثنا جون هم عکس کیتی ملوس رو چسبوند به در اتاقت ... 
چند سال پیش که ثنا جون با مامانیش و بابایش رفته بودن مشهد اونو دیده بودو به مامانش گفته بود اینو بخریم برای نی نی خاله مهتاب ... قربونش برم الهی انگار میدونسته که بچه خالش که چند سال بعد میخواد به دنیا بیاد دخمله

خلاصه دو روز قبلش هم بابایی تختت رو بسته بود
و منم وسایلت رو آوردم و آماده کردم و چند روز پیش هم کمدت آماده شدو آوردنش و وسایلت رو چیدم توش نفـــــــــــــــــــــــسمممم
حال و هوای خونمون زمین تا آسمون فرق کرده .... خیلی جالبه بگم که از حالا خونه بوی بچه میده 
خب دیگه به امید خدا پنجشنبه میای و زندگیمون رو زنده میکنی عزیز مامان 
قراره مامان جون مهری اینا به همراه زندایی معصومه و محمد طه جون فردا بیان و خاله مرضیه جون هم تا فردا شب ایشالا میرسن 
بایست فردا غروب برم بستری بشم اما نمیمونم بیمارستان میام خونه پیش بابایی و دیگران تا انرژی بگیرم و لحظات پایانی انتظار برام راحت تر بگذره و کله ی صبح به امید خدا میرم برای عمل ... میدونی که دکتر بهم اجازه زایمان طبیعی نداد و برخلاف میلم بایست سزارین بشم 
هر چی که خیره ...
خدایا ممنونم از لطفت ممنونم از عنایتت ممنونم از این همه محبتت
خدایا این لطفت رو هم شامل حال کسایی کن که دلشون لک زده برای بچه دار شدن 
خدایا خیلی ها خواستن براشون دعا کنم ... لیاقتش رو ندارم اما... به این روزا و این شبهایی که اسم و ذکر امام حسین و اهل بیتشون تو هر خونه ای هست ... هر کسی به هر نیتی که التماس دعا داشته خواسته شون رو برآورده به خیر کن و دلشون رو شاد کن و یه نظری هم به من و همسری و دخترمون داشته باش این چند ساعت به خیر بگذره و این دوران بارداری به سلامت سپری بشه و با انرژی بیشتری وارد مرحله ی بعدی یعنی پدر شدن و مادر شدن بشیم...
خدایا کمکمون کن تا بتونیم برای هدیه ی تو... این موهبت الهی...پدر و مادر خوبی باشیم
آمیـــــــــــــــــــــــــــن



شمارش معکوس برای پایان انتظار ...(✿◠‿◠)
